|
45 - ابراهيم خليل (عليه السلام ) در سرزمين كربل
روزى حضرت ابراهيم خليل (عليه السلام ) سوار بر است ، از سرزمين كربلا عبور مى كرد،
ناگهان پاى اسبش لغزيد، و ابراهيم (عليه السلام ) با اسب به زمين افتاد و سر
ابراهيم شكست ، و از آن خون جارى گشت .
ابراهيم (عليه السلام ) استغفار كرد، و تصور نمود شايد گناهى از او سر زده است اين
سقوط، كيفر آنست ، از اين رو عرض كرد: خدايا چه گناهى از من سر زده ؟.
جبرئيل بر او نازل شد و عرض كرد: خداوند مى فرمايد: از تو خطايى سر نزده است ولى
سبط خاتم پيامبران و فرزند خاتم اوصياء (يعنى حسين (عليه السلام ) را در اين مكان
به شهادت مى رسانند، خون تو براى اينكه با خون او آميخته شود، اين حادثه به تو رخ
داد.
حضرت ابراهيم (عليه السلام ) گفت اى جبرئيل ! قاتل او (حسين (عليه السلام ) كيست ؟
جبرئيل عرض كرد: قاتل او، ملعون شده اهل آسمانها و زمين است ، و قلم بر لوح محفوظ
به لعن او به جريان درآمده ، بى آنكه پرودگارش اذن داده باشد، خداوند به قلم وحى
فرستاد: تو شايسته مدح هستى بخاطر لعن بر قاتل حسين (عليه السلام ).
ابراهيم (عليه السلام ) بسيار بر قاتل امام حسين (عليه السلام ) لعن كرد، اسب
ابراهيم كه به زمين سقوط كرده بود خوب شد و از لغزش و وحشت بيرون آمد، ابراهيم به
اسب خود گفت : چه شد و چه را شناختى كه از وحشت بيرون آمدى ؟
اسب با نطق گويا عرض كرد: من افتخار مى كنم كه تو بر من سوار هستى ، وقتى از پشتم
به زمين افتادى ، بسيار شرمنده شدم ، و يزيد ملعون باعث اين كار شد
(66)
|